تبليغاتX
بیا دنیا بسازیم




















بیا دنیا بسازیم

بساز آنچه را میخواهی

۱) کامپیوتر خرابه. عملا دسترسیم به نت، با مشکل شدید، مواجه شده. نتیجه اش همین میشه که نوشتنم به تعویق می افته. ضمن اینکه بخارشور ( بخارشوی{؟} ) رو برداشته و به جون درزهای کاشی حموم افتاده و بعدش هم به جون درزهای سرامیک کف خونه افتاده بودم. 5-6 بار، آب بخارشور رو پر کردم. 5-6 بار خالی شد. (زمان هر بار خالی شدنش، با در نظر گرفتن اینکه بی وقفه ازش استفاده بشه، حدود نیم ساعته). 5-6 بار گذاشتم بدنه اش سرد بشه و 5-6 بار هم دوباره پرش کردم و اینقدر به کارم ادامه دادم که آخرش به زور، بخارشور از دستم گرفته شد که "بچه حالت بد شد! چته؟!" به خودم اومدم. دیدم حالم اینقدر بد شده که نگو. ظاهرا تنفس اونهمه بخار، حالت تهوع به من داده بود. هنوزم خوب نشدم که نشدم. "بخار گرفتگی" یا شاید هم "بخارزدگی" پیدا کردم. البته نمی دونم این مرض، جزو امراضی که دکترا توی کتاباشون خونده اند، درج شده یا نه. ولی مطمئنم توی کتاباشون نوشته شده که خانومها هفت تا جون دارند. این رو راست گفتند!

2) مسافرت هم رفته بودم. از طبیعت مازندران و گیلان که مدتها بود ندیده بودم، لذت بسیار بردم. ولی خیلی طبیعت رو کثیف می کنند. همه اش هم به خاطر مسافران نیست. خود شهرداری اون مناطق و خود مردم شهرها، عادت خاصی توی نظافت و زیباسازی اطرافشون دارند. اگه بشه، بزودی بریم گیلان و طرفهای تبریز. همین که هوا گرم نیست، هرجای ایران برم، برام خوشاینده.

۳) خیلی وقت پیش توی روزنامه یه چیزی خونده ام که از یادم نمیره. واسه اونهایی که نخونده اند بنویسمش: وقتی کسی خودش رو از بالای ساختمونی به منظور خودکشی، به پایین پرت می کنه، همونجا بین زمین و هوا، قبل از برخورد با زمین، میمیره! به خاطر سکته! 
 
۴) اونهایی که وقایع کشور رو می نویسند و از دریچه چشمشون، وقایع رو ارزیابی می کنند، می تونند منتظر یه ایمیلی باشند با این مضمون که "ما سیاهچاله های اینترنتی (گ...ر...د...ا...ب) ، تا چند روز دیگه با حکم قضایی می آییم و یقه مبارک را گرفته و به جاییکه حکم خدا بر شما اجرا می گردد، می فرستیم. حالا بازم تشویش اذهان کن، ببینم جراتش رو داری جقله؟"

* ببخشید افکارشون رو هم پاک کنید لطفا.

۵) هفته اول به زمین و زمان، بد و بیراه گفتم از دست پارازیتها. هفته دوم تا پارازیت دیدم، خنده ام گرفت و تجسم کردمشون که چقدر مذبوحانه تلاش می کنند. هفته سوم به حول و قوه الهی، میرم چند تا از اون کانال های مبتذل رو کشف می کنم که سرم گرم اونها بشه و تلاش تیمهای تحصیلکرده مملکت! برای اصلاح الگوی علاقه بینندگان به سمت و سوی چیزهای بهترترتری جز بی بی سی و فارسی وان و ... به ثمر بنشینه.

* اجرتون با ...

نوشته شده در جمعه 24 مهر1388 توسط سارا| |

برام ایمیلی اومده بود که خاطره انگیزناک و اشک آفرین! بود. چند تا عکسش رو برای کسانی که ندیده اند، میذارم تا دل کودکی تان، تازه شود و قیلی ویلی برود.  

 

به حمد الهی، پس از "به سقف چسباندن مخالفان"، احمدی نژاد هم به نیویورک رفت و مچش رو گرفتند و با اون یکی مشتش، مشت محکمی بر دهان استکبار و دشمنان ملتهای مستضعف دنیا زد و با کلی گویی همیشگی اش، راهکارها رو ارائه داد و خس و خاشاک توی خیابون هم که براش شعار می دادند، یه دو هزار نفر بیشتر نبودند و قدرتهایی که با انرژی هسته ای و پنهون کاریهای ایشون، سر یاری نداشتند رو هم به زانو در آورد و اونها الان از در التماس در اومده اند و قراره راههای آخرشون! رو اتخاذ کنند و دیگه مثل قبل، از موضع قدرت با ما حرف نمی زنند و احتمال حمله به ایران، از چهار سال پیش تا الان، به صفر مطلق رسیده. برای سلامتیش که سالم از دانشگاه تهران و هر نقطه دیگر ایران و دنیا برگرده، صلوات!

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388 توسط سارا| |

سالهایی که می رفتم دانشگاه، مامان می گفت توی مترو چیزی نخور. آخرش میگیرن میزننت هااااا.

خب کجا می رفتم روزه خواری! می کردم؟؟؟ برای من شده بود یه سوال. اگه می خواستم چیزی نخورم، که خب می رفتم روزه می گرفتم و ثوابش رو می بردم. یا دربست خودم رو توی خونه حبس می کردم تا کسی من رو نبینه و ثواب بیشتری ببره!

چند روز پیش توی یک سایت خبری یا روزنامه، خوندم که توی تهران تا اونروز، نزدیک به صد تا پرونده (کمی کمتر از صد)، تشکیل شده واسه روزه خوارها. البته ظاهرا در ملاعام بوده و به نهی از منکر توجه نکرده بودند. این سوای اون هزار و خورده ای مورد نهی از منکر بوده که طرف، احتمالا از ترس کهریزک، دست از روزه خواری برداشته. اگه به من چیزی می گفتند، حتما به خاطر زبون درازم، یکی می خوابوندند توی صورتم.

سبز بمانیم

فیلم حنا مخملباف رو دیشب از بی بی سی دیدیم و گریستیم. برای تمام انرژی ها (از نوع بمب اتمی) و امیدها و همدلی ها و همبستگی کشور قبل از 22 خرداد. گریستیم برای تمام قلبهای دریده شده با تیر و باتوم و خنجر. برای تمام انکارهای نظامیانی که تا دندون مسلح بودند ولی هنوزم میگن ما دست به اسلحه نبردیم. از خدا حیا نمی کنند. فیلم همه شون، روی نت و مبایلهاست. حالا صدا و سیما دست نشانده شون، یه چیز دیگه پخش میکنه، باورشون شده که تفنگ آب پاش هم نبرده بودند. گریستیم برای دل داغدار تمام پدر و مادرانی که جگرگوشه شون (یک آدمی مثل خواهر یا برادرهای نازنین هر کدوم از ماها) از دست رفت و حتی اجازه سوگواری و تخلیه عواطفشون رو بر سر مزار فرزندشون نیافتند. نمی دونم به آهِ مادری که از ته دل، خدا رو صدا میزنه و صادرکنندگان دستور قتل فرزند بیگناه و بی دفاعش رو به خداوند می سپاره و از او مجازاتشون رو می طلبه، اعتقاد دارید یا نه. گریستیم برای تمام الله اکبرها، برای تمام لحظاتی که توی این کشور پهناور، از سر تنهایی، باز هم خدا رو فریاد زدیم. گریستیم برای ...

قراره به قول خودشون، "برخورد تند" به زودی صورت بگیره. دیگه خدا میدونه تندتر از اینها که کردند، چی می تونه باشه. خدا روح شهید بهشتی رو قرین رحمت کنه و حواسش رو پرت کنه که یه وقت از اون بالا بالاها، زندانهای ایران رو نگاه نکنه و فرزند دربندش رو نبینه. پس فردا، پسر مرحوم بهشتی هم اقرار میکنه که از خط پدرش خارج شده بوده و از "بعضی" ها طلب بخشایش میکنه.

درخواست مرگ برای آقایان موسوی و کروبی، شده درخواست برخی مداحان توی شبهای قدر. برای مردم، نسخه می پیچند!!! والا ما مردم عادی که توی قصرهای پر از مامور و محافظ زندگی نمی کنیم و داریم بین مردم راه میریم، از بی سوادش گرفته تا نخبگان، همه دارند بد و بیراه به ... میگن. یعنی راحت توی تاکسی، نام می برند و مرگ بر ... میگن. نمی دونم چرا یکی از این اطرافیانشون، خبرای توی جامعه رو بهشون نمیرسونه.

به قول یکی از دوستان: " عجب صبری خدا دارد!"

* «موج سبز آزادی» مطلع شده که دفتر رهبری در اقدامی نامناسب با پرداخت پول به بازداشت‌شدگان کهریزک تحت عنوان «دلجویی رهبری» تلاش کرده آنها را راضی کند که از طرح آزار و اذیت‌های صورت گرفته در دوره‌ی بازداشت در رسانه‌ها، خودداری و پیگیری این موضوع را رها کنند. به گزارش موج سبز آزادی، مدتی پیش تعدادی از کسانی که در کهریزک بازداشت شده بودند، به صورت جداگانه از سوی دفتر رهبری فراخوانده شده‌اند و با آنان مصاحبه شده است. در این مصاحبه از آنان درباره‌ی جزئیات رفتارهایی که در بازداشتگاه کهریزک با آنان صورت گرفته است، سؤال شده و آنان نیز پاسخ گفته‌اند. این گزارش حاکی است، بعد از مدتی، تعدادی از آنان که بیشتر مورد آزار و اذیت واقع شده بودند، دوباره به دفتر رهبری فراخوانده شده‌اند و به هر یک از آنان مبالغی - از یک میلیون تومان به بالا - به عنوان دلجویی از جانب رهبری پرداخت شده و به طور تلویحی از آنان خواسته شده است که از طرح موضوع آزار و اذیت‌ها در رسانه‌های عمومی خوداری کنند. یکی از مواردی که برخی از بازداشت شدگان به آن اشاره می‌کنند، حضور سردار رادان و برخی دیگر از فرماندهان نیروی انتظامی در بین شکنجه‌گران بوده است. آسیب‌دیدگان کهریزک، با توجه به نحوه‌ی برخورد شکنجه‌گران و همچنین متجاوزان، معتقدند که تجاوزها اشتباه شخصی یک یا دو نفر از پرسنل نبوده و به عنوان یک شکنجه‌ی سیستماتیک برای افرادی که بر سر موضع خود می‌مانده‌اند و تسلیم بازجویان نشده‌اند، به کار رفته است.

 آیا این حرمت‌های شکسته شده و آن جنایت‌های انجام شده را با پول می‌توان خرید؟

پس کی دادگاه رسیدگی به عوامل و روسای گردن کلفت متجاوزان و شکنجه گران و قاتلان، از صدا و سیما پخش خواهد شود؟!

* حوصله و اعصاب لینک گذاشتن ندارم. وگرنه تمام سرم پر از اخبار مزخرف این نامردان است. دقیقا حس این تخم مرغها رو دارم:

* خانواده چهار نفری خاله بزرگ من، همه شون مریضی گوارشی و معده دارند. کلا این توی فامیل ما زیاده. و فقط پسر کوچیکه روزه میگیره. هفته پیش مهمون ما بودند. از خانواده ما هم فقط برادر کوچیکه روزه میگیره. طبق معمول، مهمونها به اتاق من اسباب کشی کردند و توی شبهای قدر، من موندم و حوضم. شب که همه خوابیدند، دیدم همه درهای اتاقها بسته است. شب قدر فقط برام وقتی معنا داره که توی یه اتاق تاریک و تنها! سپری کنمش. تنها جای ممکن، کجا بود؟ بله حمام!!!

شب قدرم رو در حمام گذروندم. به هر حال آدم می تونه اونجا راحت هر چی می خواد بخونه و گریه کنه و با خدا درد دل کنه. و کسی هم نبیندتش! خدا صبر بده به همه دلشکستگان این وقایع اخیر. مهمونها رفتند همین چند ساعت پیش.

** نماز و روزه همگی، مقبول درگاه خداوند. ما بی نصیبان رو دعا بفرمایید.

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388 توسط سارا| |


Design By : Night Skin